پارت چهل و هفتم :

کیان از او معذرت‌خواهی کرد و گفت که حالش روبه‌راه نیست و باید به درمانگاه برود. فرشته او را تا درمانگاه همراهی کرد. کیان بلافاصله زیر سِرُم رفت. فرشته به آسو زنگ زد تا زودتر از ساعت مقرر به‌دنبالش بیاید. درحالی‌که کنار تخت کیان ایستاده بود در دل با خودش نجوا می‌کرد: «دیوونۀ زنجیری رو دیدی با بچۀ مردم چیکار کرد؟ دیگه مطمئن بود نقشه‌اش گرفته و این بدبخت کارش ساخته شده و می‌آد درمونگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • چمران

    0

    خداقوت .حجم رمان پایین هست لطف کنید وبه مخاطب احترام بگذارید.شما اول به لطف قلم خوب خودتون وبعد باحمایت مخاطب پیشرفت میکنید .🪷

    ۴ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    سلام دوست عزیز. اگر عضو وی ای پی این رمان هستین که هرروز پارت داریم دیگه. اگر هم نیستین رایگان فقط سه روز در هفته هست با سپاس از شما خواننده گرانقدر ❤️

    ۴ روز پیش
کپی شد!